حدیث سرو

حدیث سرو

یاران به بسم الله گفتن رد شدند از آب
من ختـم قــرآن کردم و درگیر مــردابم

مقتول تیغ اهل ستم شاه کم سپاه

سالار خیل محنت و غم «روحنا فداه»


از سال 93 دنبال مقتل منظوم فدایی مازندرانی بودم و گشتم و پیداش نکردم . تمام کتابفروشی های شهرستان رو گشتم نبود . بسیاری از کتابفروشی های قم و مشهد رو گشتم و پیدا نکردم . آخرالامر رفتم آدرس انتشاراتش رو پیدا کردم و یکی از رفقا رفت از خود انتشاراتش برام گرفت که ظاهرا اونجا هم همین یه جلد مونده بود . 

حیف یک چنین دیوانی که تو خونه ها نیست . جفنگیات فلان (مثلا) شاعر که در دفتر شعرش نمیتونی دو تا شعر درست و درمون پیدا کنی هر سال تجدید چاپ میشه ولی دیوان فدایی رو باید اینقدر بگردی که پیدا کنی. حتی تو اینترنت هم اشعار کاملی که ازش نقل شده شاید کمتر از انگشتان دست باشه .

گاهی با خودم فکر میکنم که یه وبلاگ بسازم و کل دیوانش رو پست کنم . ولی واقعا از توانم خارجه .


باری نماند و کار از این و از آن گذشت

آه مخدرات حرم ز آسمان گذشت


واحسرتای تعزیه داران اهل بیت

نی از مکان گذشت که از لا مکان گذشت


قبلا یک شعرش رو تو همین وبلاگ پست گذاشتم. کلیک

هر چی خواستم یه شعر انتخاب کنم ، نتونستم یکی رو بر بقیه ترجیح بدم.

ولی چندین مرتبه چشمم به بند بیست و پنجم از نظام اول افتاد و بخاطر کوتاه بودن و همچنین عدم وجودش در اینترنت همین رو تبرکا عنوان میکنم.


روزی که شد دمیده به کام یزید صبح

گیسو گشاد شام و گریبان درید صبح


شد روز ما سیاه در آن صبح تیره رو

هرگز مباد انکه شود رو سپید صبح


گو صبح روز حشر و مگو صبح روز قتل

امید ما نمود همه نا امید صبح


چون آفتاب روی حسین گشت ناپدید

گردد چگونه باز به دوران پدید صبح؟


دم میزند به شعله ی جواله هر سحر

یا رب مگر به سوز دل او رسید صبح؟!


پر داغ شد ز سوز عطش چون دل حسین

داغ شفق به سینه ی گردون کشید صبح


چون از سپاه شام شه تشنه کام را

با کام تشنه دید به کام یزید صبح...


جیب افق ز پنجه ی محنت درید روز

گیسوی شب ز دست مصیبت برید صبح


روزی که شد تپیده به خون شاه روزگار 

در ماتمش به خون شفق درتپید صبح


شد قرص افتاب از آن ره به سوز و تاب

کان روز را به دیده ندید و ندید صبح (کان روز را ز دیده بدید و ندید صبح)


چون صبح روز قتل برآرد سفیده را

با گریه در خور است که خواند این قصیده را 


و بعد از این بیت هم بند بیست و ششم ادامه ی شعر هست الخ.


چند شعری از اشعار فدایی رو میتونید در اینجا مطالعه کنید.




فریاد از غریبی و بی یاری حسین

بر ناله های دم به دم و زاری حسین


باران تیر بود و حسین را سپر نبود

زهرا به سینه کرد سپر داری حسین



بجز دوبیت آخر که شاعرش رو نمیشناستم ، باقی اشعار این پست همه از فدایی مازندرانی علیه الرحمة بود




موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۲۳:۰۱
العاصی
بسم الله الکریم
عرفه هم اومد و ساعات آخرشه
 
ز هر چه غیر یار استغفرالله
ز بود مستعار استغفر الله
 
بشنوید

دریافت
 
خدایا ببخش
 
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۲۶
العاصی

میلاد هم که باشه، روضه یه چیز دیگه ست.

از اسمش هم مشخصه.

روضه...

 

بشنوید با نوای گرم حجت الاسلام میرزا محمدی

 


دریافت

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۰۵
العاصی

اگر روزی مخیر بشیم که بین بهشت و جهنم یکی رو انتخاب کنیم کدومو انتخاب میکنیم؟

حرف به بهشت و جهنم برزخی ختم میشه ولی منظورم اون نیست.

بهشت و جهنم این دنیا.

حالا بیان بگن شما بین این دوتا یکی رو انتخاب کن.

عاقلانه، عاشقانه ، عالمانه

هر جور که فکر کنیم میگیم بهشت. 

حالا این بین اونی که نه عاقله، نه عالمه، نه عاشق باید چیکار کنه؟

یه رفیقِ همراه برای طی طریق حتما نیازه. 

نه؟


اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بطاعتک عن معصیتک و بفضلک عمن سواک


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۰۵
العاصی

امروز برام اتفاقی افتاد. تا خود الان هم حالم گرفته ست.

خدایا شکرت با همه ی بدی هایی که از ما میبینی ولی باز هم هوامونو داری.

شرمنده ایم...


ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن

خیری  ندیده ایم  از  این  اختیار  ها....


بیت از علی اکبر لطیفیان

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۵ ، ۰۲:۳۴
العاصی